معجزه ي پوریا
در جستجوي انصاف تا پشت كوه قاف كردم
معدوم بودم
آنچه گمان كردم
مكتوم مانده است .
امّا مروت اين گوهر ناياب
يالامحاله ، كمياب ، در هر كتاب
گر چه كتابي نيست
منسوخ گشته بود و كاخ عدل
از جور بانيان ستم كوخ گشته بود
پوریا مگر به معجزه مي ماند
ورنه به روي هيچ جز هيچ
هيچ بنايي را بنيان نمي توان كرد
اين معجزست
معجزه ي پوریا
كهر پوریا را
با صد هزار ترفند ويران نمي توان كرد .